تبلیغات
شهدای وینیچه وقلعه میرزمان - شهید حبیب الله حسینی

شهدای وینیچه وقلعه میرزمان
 
پایگاه بسیج شهید مفتح

شهید سید حبیب اله حسینی ( برای من گریه نکنید)

 

نام: سید حبیب‌اله *** شهرت: حسینی *** نام پدر: اسماعیل *** تاریخ تولد: 1338 *** محل تولد: وینیچه *** تاریخ شهادت: 11/8/61 *** محل شهادت: جنوب (چم هندی) *** محل دفن: گلستان شهدای وینیچه *** نام عملیات: محرم ***

 

خاك  آشفتۀ  این  دشت  زیارت   دارد                    لحظه در لحظه غمش رنگ قیامت دارد

با تو ای سبزترین فصل خدا روی زمین                     با  تو امشب دل تنگم سر صحبت دارد

 

شهید سیدحبیب­اله حسینی، در سال 1342 در خانواده‌ای مؤمن و متعهد پا به عرصة هستی گذاشت. محل تولد او محلۀ وینیچه از توابع شهر دیزیچه است که تمام خصوصیات یك محلۀ سرسبز و مصفا با مردم خداباور در آن خودنمایی می­کند. انگار خداوند بیشترین شهدا و مقربین خود را درسال 1342 در این برهه از زمان آفریده است تا شاهدی در دفاع از دین برحقش باشند.

به عكسی كه از او به یادگار مانده، نگاه می‌كنم. مظلومیت در چهره‌اش موج می‌زند. متأسفانه اطلاعات زیادی به جز متن وصیت‌نامه او كه از آن یك جهان پند و اندرز می­شود آموخت، وجود ندارد.

 

 

از خصوصیات اخلاقی او دین‌داری و ایمان به مبانی دین اسلام بود. او از نوجوانی باتقوا و پرتلاش بود و خود را وقف مسجد و پاسداری از حریم مردم و مسلمانان كرده بود؛ تا جایی كه شب‌ها برای پاسداری از همین ارزش‌ها تا صبح نمی‌خوابید و به گشت شبانه می‌پرداخت. او چندین بار به جبهه رفت تا اینكه در 11/8/61 یعنی زمانی كه فقط نوزده سال داشت، در محلی به‌نام «چم هندی» ندای حق را لبیك گفت و بر اثر اصابت تركش خمپاره دشمن، به دیدار معبودش شتافت. او با اینكه علاقه فراوانی به ادامه تحصیل داشت، درس و مدرسه را رها كرد تا دین خود را به این مرز و بوم ادا نماید.

وصیت‌نامه شهید سیدحبیب‌اله حسینی

بسم الله الرحمن الرحیم

« وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاء عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» (آل عمران: 169): و مپندارید كسانی كه در راه خدا كشته می‌شوند، مرده‌اند؛ بلكه آنان زنده‌اند و نزد خدا روزی می‌خورند.

با سلام و درود فراوان به رهبر كبیر انقلاب اسلامی و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران و ملت شهیدپرور. همه باید فدای اسلام شویم. اینجانب سیدحبیب‌اله حسینی وصیت می‌كنم تا بعد از من لااقل برای بعضی عبرت باشد. درس زندگی را باید از حسین (ع) ‌آموخت. نمی­دانید چقدر خوشحالم اكنون كه دارم این را می­ نویسم. آمادة رفتن به حمله هستیم. ما می‌رویم تا امام حسین )  و دین او را زنده كنیم. اگر خداوند بر من منت گذاشت و به فیض شهادت رسیدم، امیدوارم مرا مورد عفو و بخشش قرار دهید. برای من گریه نكنید. برای حسین (ع) و یارانش برای علی‌اصغر و علی‌اكبر گریه كنید. با گریه‌تان دشمنان را شاد نسازید؛ بلكه بر خود ببالید كه چنین فرزندی را بزرگ نمودید. من به شما پدر و مادر و برادران و خواهر و خویشاوندان توصیه می‌كنم صبور باشید. خدایا تو شاهدی عزیزتر از جانم چیز دیگری ندارم كه فدای اسلام بكنم. خونم را بپذیر. اكنون می‌رویم تا خون‌ها بدهیم كه بتوانیم حقانیت اسلام را ثابت كنیم. خداوندا تو می‌دانی كه من بسیار گناه كردم، اما از گناه بیزارم. آن­گاه كه نافرمانی و ناسپاسی تو را

 

انجام دادم، نمی‌خواستم در مقابل قدرت بی­پایان تو بایستم؛ بلكه برای ضعف نفس و سستی و تنبلی خود عصیان كردم. خداوندا مرا به آتش خشم و غضبت مسوزان. خداوندا من مشتاق دیدار تو هستم، ولی چه كنم كه حجاب‌ها مرا پوشانده است و چشم قلب را از من گرفته است. خدایا تمام دوستانم عاشقانه به‌سوی تو پركشیدند و من بی‌ثمر مانده‌ام. خدایا برای خودت جانم را بستان كه احساس می‌كنم دیگر برای اسلام در این دنیا مفید نیستم. خدایا با دست خالی پیش تو می­آیم و از تو طلب بسیار دارم. بر من مسكین ضعیف رحم كن. خداوندا من خجالت می‌كشم كه با تو سخن گویم، اما كرامت تو و رحمتت مرا به اینجا كشانیده است كه این چنین در پیشگاه تو

صبورانه تو به من همه چیز داده و من كاری برای تو نكردم. خدایا من نمی‌دانم چگونه از بندگان تو عذرخواهی كنم. آخر آنان گمان می‌كردند كه بنده صالح تو هستم و بر همین منوال مرا بسیار شرمنده ساختند. اگر حال باطن مرا بنگرند، چه می‌گویند. خدایا باطن مرا اصلاح كن. خداوندا من به بندگان تو چه بگویم كه هر كدامشان كتاب بزرگی هستند از اندرز و پند، و تو ای پدرم بعد از شهادت من وقتی خواستند مرا دفن كنند، خودت با دست خودت مرا در قبر بگذار و در حال دفن‌كردن دست‌هایت را به سوی آسمان بلندكن و با صدای بلند بگو خدایا این قربانی را از من بپذیر، همین طور كه حسین‌بن‌علی (ع) در روز عاشورا بر بالین علی‌اكبر آمد و این ندا را سر داد، و لحظه‌ای كه مادرم! به یاد من افتاد‌ی و یا خواستی بر مزارم بیایی یادی از شهدای كربلای حسین (ع) كن و با خود فكر كن كه حسین‌بن‌علی (ع) با 72 تن از بهترین عزیزانش چگونه جان خود را دودستی تقدیم اسلام كردند

 

و شما ای برادران عزیزم! از شما می‌خواهم كه ادامه‌دهندگان راه من باشید و هیچ از شهید‌شدن من ناراحت نباشید كه اگر شهید شدم، به آرزوی خود دست یافته‌ام، و پیام من به ملت به‌پاخاسته ایران این است كه همیشه امام را دعا كنید و مسجدها را خالی نكنند، و با روحانیون مبارز كه در خط امام هستند، اسلام را حفظ نمایند، و شعار همیشگی یادتان نرود: خدایا خدایا تا انقلاب مهدی، خمینی را نگهدار.

والسلام علیكم ورحمة الله وبركاته

سید حبیب اله حسینی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 3 مهر 1392 توسط خادمین شهدای وینیچه
طراح قالب : { معبرسایبری فندرسک}