تبلیغات
شهدای وینیچه وقلعه میرزمان - شهید فیض الله احمدی

شهدای وینیچه وقلعه میرزمان
 
پایگاه بسیج شهید مفتح

شهید فضل اله احمدی - (دست گمشده)

 

نام: فضل­اله *** شهرت: احمدی *** نام پدر: امامقلی ***  تاریخ تولد: 1343 *** محل تولد: وینیچه (قلعه میرزمان) ***

تاریخ شهادت: 23/2/1361 *** محل شهادت: خرمشهر  ***  نام عملیات: بیت‌المقدس *** محل دفن: گلزار شهدای وینیچه ***

 

در حریم  عشق‌بازی  دست و پا  گم  كرده‌ام          عاشقم  خود را به بوی آشنا گم كرده‌ام

 

دست و بازویی كه از رهبر نشان بوسه  داشت           در شب مستی نمی‌دانم کجا گم كرده‌ام

 

 

 

مانده    با   حسرت   نماز   اشتیاقم    ناتمام                   در قنوت عشق  تا دست دعا گم كرده‌ام

 

 

 

 

قصة مردی و مردانگی حضرت عباس (ع) در حماسه پرشور كربلا، قصه‌ای جاودانه از ایثار و از جان‌گذشتگی مردی‌است كه هستی خود را بذل ایمان و مقتدایش كرد و از همه مهم‌تر، بازوان پرتوانش بودند كه به پیشگاه خدای خویش هدیه كرد بود. رزمندگانی هم بودند كه به حضرتش اقتدا كردند و بی‌دست و بازو به قرب حضرت حق شتافتند.

 

فضل­اله احمدی در 6/6/1343 در قلعه‌میرزمان، یكی از محله‌های شهر دیزیچه در خانواده‌ای مذهبی دیده به جهان گشود.  او متأسفانه در همان زمان كودكی پدر خویش را از دست داد و در نُه سالگی سرپرستی‌اش به مادر و برادران و خواهرانش محول شد. كمبود محبت و فقدان پدر اگر‌چه برای او سخت بود، ولی روح لطیف و ملكوتی‌اش از وی شخصیتی والا ساخت و او را آماده كرد تا در مقابل ناملایمات چون سدی استوار پای برجا بماند. مراحل كمال وی  نشئت گرفته از روح والایش بود که روز‌به‌روز می‌پیمود تا به نوجوانی رسید. با پیروزی انقلاب شكوهمند مردم غیرتمند ایران، او نیز به ارگان مردمی بسیج پیوست و یكی از فعالان خستگی‌ناپذیر بسیج شد. شهید فضل‌اله احمدی با تمام نوجوانی جریان‌های سیاسی انحرافی را می‌شناخت و آنها را تحلیل می‌كرد؛ به‌خصوص در شناخت جریان سیاسی بنی‌صدر و دار و دستة منافقین،  با شناخت و موضع‌گیری بجای خود، به افشاگری می‌پرداخت. او در این راه

 

متحمل سختی­های فراوانی شد كه گاهی به كتك‌خوردن ایشان به‌دست مخالفان می‌انجامید. با شروع جنگ تحمیلی، فضل‌اله احمدی دو بار به جبهه رفت. او در قسمتی از وصیت خود می‌گوید:« در این زمان حساس و سرنوشت­ساز كه انقلاب اسلامی ایران می‌خواهد اسلام راستین را در سراسر دنیا مخصوصاً در سرزمین‌های مسلمان‌نشین برقرار كند، صدام جنایتكار و دست‌نشانده آمریكا به اسلام و مكتب و میهن ما حمله كرده است. من نمی‌توانم تحمل كنم كه برادران سپاهی و ارتشی شهید شوند و من در آسایش و رفاه باشم. آمدم به جبهه تا آن كاری كه از دستم برمی‌آید، انجام دهم. چون اسلام و قرآن و مكتب را در خطر دیدم، به جبهه آمدم».

 فضل‌اله احمدی این فرزند رشید ایران و اسلام، در عملیات بزرگ بیت­المقدس، شركت می‌كند و شجاعانه پابه‌پای همرزمان به قلب دشمن حمله­ور می‌شود که در نهایت در 22/12/1361 در شرق خرمشهر در منطقه پل نو، به فیض شهادت نایل می‌گردد. بدن مطهر او تا سی روز در خاك خوزستان شناسایی نمی‌شود. برادرش كه برای یافتتن او به خونین‌شهر رفته بود، می‌گوید:« بعد از یک ماه توانستیم بدن او را شناسایی کنیم و آن را به محله قلعه

 

میرزمان بیاوریم. وقتی جسم به خون‌تپیده‌اش را پیدا كردیم، دست راستش همچون علمدار كربلا قطع شده بود».

یكی از همرزمانش بعد از آنكه از اسارت صدامیان رها شده بود، از شجاعت بی‌نظیر شهید فضل‌اله احمدی نقل می‌كرد که:« فضل­اله تا آخرین لحظه‌های شهادت تسلیم دشمن بعثی­ نشد و همچنان در مقابل آنها مقاومت می‌كرد».

در بخشی از وصیت‌نامه‌ این شهید، خطاب به مادر و برادر و خواهرانش آمده است:« اولاً در جبهه خرمشهر هستم و ممكن است من در این عملیات شهید شوم. اگر شهید شدم، برای من گریه نكنید كه خدای ناكرده دشمنان اسلام خوشحال بشوند. با دشمنان اسلام در ستیز و با دوستان اسلام مهربان باشید. مرا ببخشید و از رسیدگی به مادر دریغ نكنید. در كارهای خیر و كمك به محرومان پیش­قدم باشید. فرزندان خود را مطابق  موازین دین مبین اسلام تربیت كنید. دیگر آنكه: برادارنم علی‌وار و مادر و خواهرانم، زینب‌گونه عمل كنند. از كلیه رفقا و اهالی محل طلب بخشش می‌كنم حضور رهبر انقلاب سلام عرض می‌كنم و از مسئولان مملكت می‌خواهم دست از روحانیت برندارند».

 

 

بعد از شهادت فضل‌اله احمدی، در قطعه زمینی که از او به یادگار مانده بود، مسجدی به‌نام آن شهید بنا شد تا مردم نمازگزار یاد و خاطره شهدا و اهداف آنها را سرلوحه زندگی خویش قرار دهند.





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 3 مهر 1392 توسط خادمین شهدای وینیچه
طراح قالب : { معبرسایبری فندرسک}